الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
40
نبرد جمل ( فارسى )
وانداريد ؛ كه اين بيعت مورد خشنودى خداست . آيا خانههايتان آن قدر براى شما وسيع نبود كه به سراغ امالمؤمنين رفتيد ؟ شگفتا از وى كه با شما اختلاف داشت و اكنون با شما همراه شده است ! پس دست از سر ما برداريد و از همان راه كه آمدهايد ، بازگرديد ؛ كه ما بنده كسى كه چيره گردد ، نيستيم و در اين كار پيشدستى نميكنيم . » پس قصد قتل وى را كردند ؛ اما سپس از او دست كشيدند . عايشه در حركت خود دچار ترديد شد و اين جنگ در نظرش خطايى بزرگ به نظر آمد . پس كاتب خود ، عبيدالله بن كعب نميري ، را فراخواند و گفت تا بنويسد : « از عايشه دختر ابوبكر ، به على بن ابيطالب . » كاتب گفت : « اين چيزى است كه بر قلم جارى نميشود ! » عايشه گفت : « چرا ؟ » پاسخ داد : « زيرا على بن ابيطالب نخستين كسى است كه اسلام آورد و در نوشتن نيز بايد نام او در آغاز آيد . » عايشه گفت : « بنويس : به على بن ابيطالب ، از عايشه دختر ابوبكر . اما بعد ؛ من ميدانم كه تو خويشاوند نزديك رسول خدايى و در اسلام پيشگام بودهاى و هرگز از پيامبر خدا جدا نگشتهاي . تنها نيت من از اين حركت ، اصلاحگرى ميان فرزندانم بوده است . اگر از اين دو مرد دست بكشي ، من قصد نبرد با تو را ندارم . » و البته اين نامه وى دراز است . ( كشف المحجه ، 173 ) از سخنان اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) درباره شخصيت طلحه و زبير پس از بيعت مردم با علي ( عليه السلام ) براى خلافت ، طلحه و زبير از وى رنجيدند كه چرا با آنان مشورت نميكند و در كارها از آن دو يارى نميجويد . امام به آنان فرمود : براى چيزى اندك خشم گرفتيد و فراوان را واگذاشتيد . به من نمىگوييد كه در چه زمينهاى حق داشتيد كه شما را از آن بازداشتم يا در بهرهبردارى از كدام سهم و بهره ، خود را بر شما پيش انداختم و يا كدام دادخواهى را مسلمانى نزد من آورده كه در حل آن ناتوان بودم يا حكمش را نمىدانستم يا در شيوه قضاوتش - به خطا رفتم ؟ به خدا سوگند ! به خلافت رغبتى نداشتم و مرا در حكومت نيازى نبود . شما دو تن ، مرا به آن فراخوانديد و بار آن را بر دوشم نهاديد . پس هنگامى كه حكومت به من رسيد ، به كتاب خدا و روشى